X
تبلیغات
رایتل
Adiabatic
آرشیو
دوشنبه 9 آبان‌ماه سال 1384
تنها داستان است که می ماند

رسم بر این بوده و هست که ماه رمضونها تو پادگان قرآن رو ختم می کنن هر روز یک جزء می خونن و فرض براین گذاشته میشه که روزهای تعطیل هم افراد تو خونه شون جزء مربوطه رو خوندن تا در نهایت بشه یه ختم قرآن . من امسال حین این مراسم سعی کردم ترجمه قرآن رو هم بخونم . اگه قبلا اینکار رو نکردین این بار که موقعیت پیش اومد تجربه اش کنین . اینکه این همه داستان تو قرآن آورده شده خیلی جالبه . داستان اقوام و پیامبران پیشین . و زندگی تشکیل شده از همین داستانها . من و شما هم هر کدوم برای خودمون داستانی داریم . نمی دونم شایدم قبل از اینکه به دنیا بیاییم داستان زندگی مونو نوشتن و ما فقط میاییم بازی می کنیم و میریم . بعضی وقتها هم تو بعضی صحنه ها می شیم بازیگر مهمون داستان همدیگه . و شما چه بخواین و چه نخواین من هم تو برخی صحنه های زندگی تون حضور دارم چون دارین نوشته های منو می خونین ! بعضی وقتها به همین نکته فکر می کنم باورتون نمیشه ! مثلا دارم تو خیابون راه میرم به خودم میگم این همه آدم که می بینی همه شون تو فیلم زندگی تو سیاهی لشگرن نقش اصلی خودتی . حتی رییست حتی مسئولت حتی استاد دانشگاه حتی رییس جمهور ! نفر اول زندگیت خودت هستی و بس ! پس چه دلیلی داره برای دیگران بیش از اون حدی که لازمه اهمیت قایل شی؟ مهم اینه که تو نقشت رو خوب ایفا کنی . بابا movie star بابا celeb !!! بابا بچه معروف !!! (یادم باشه چند تا عکس یادگاری با خودم بگیرم و پشتشون رو امضا کنم !) البته ماجرا به همین سادگیها هم نیست .درسته که هر کدوم داریم فیلم خودمون رو بازی می کنیم ولی یه فیلم اصلی دیگه هم دارن میسازن که همه تو اون هم بازی می کنیم نقش اول هم نداره تاریخ هم از تو دل همین داستان در میاد .

 داستان خوندن برای بچه ها رسمیه که متاسفانه داره فراموش میشه . کارتون دی جی مون هیچوقت نمی تونه جای قصه علی بابا و چهل دزد بغداد رو بگیره تلویزیون گوشه خونه هم نمی تونه جای خالی پدر و مادر رو کنار تخت بچه پر کنه . با همین داستانهای به ظاهر بی اهمیت میشه بچه رو ترغیب کرد تو داستان زندگی خودش بهتر بازی کنه . اصلا توه کردین چقدر فرق هست میان دنیای کودکی و بزرگسالی ؟ برای بچه مون داستانی می خونیم که توش اسکروچ ! فقط به فکر پول و منافع خودشه . از اسکروچ تصویر بدی در ذهن کودک ایجاد می کنیم ولی چون خیال می کنیم داریم داستان می خونیم حس خاصی به خودمون دست نمیده ! خود من تا حالا تو چند تا سکانس زندگیم نقش اسکروچ رو چنان بازی کردم که اگه از دید داوران پنهان نمی موند تا حالا چند بار نامزد جایزه اسکار شده بودم . مشکل همین مقطع هاست همونی که تو سینما بهش میگن سکانس . دقت کنین صبح تا شب چند تا نقش بازی می کنیم ؟ پدر پسر شجاع ! خرس مهربون ! گربه ننه و روباه مکار ! چوپان دروغگو ! ابرقدقد ! جولیا (تو داستان جودی ابوت!) و ... تو تمام این داستانها خصلت و یا خصلتهایی از فرد رو برجسته تر کردن که بیشتر تو چشم بزنه .آدم معمولی مجموعه ایه از تمام این خصلتها . شاید دلیل اینکه میگن خوبه آخر شب آدم کارهای روزمره اش رو مرور کرده باشه همین باشه که توجه کنه ببینه به جای چه کاراکترهایی ایفای نقش کرده ؟ یه همسر بدجنس ؟ یه پدر خسیس ؟ یه  رییس بی انصاف ؟ یه همکار حسود ؟ یه آدم هوسباز ؟ یه فرد متقلب ؟ بد دهن ؟ بد خلق ؟ دروغگو؟ بی وجدان؟ کینه جو؟ طماع؟ تنبل؟

حتم دارن اگه دنباله فیلم خودمون تو اون فیلم اصلیه رو ببینیم خیلی هامون پشیمون بشیم . سر صبحی سر یه مسئله کوچولو با زنت جر و بحث می کنی تو بقیه فیلم رو نمی بینی ولی بقیه اش اینه که بعد از رفتن تو اون میشینه کلی گریه می کنه یاد دوران خوشی میفته که اوایل با هم داشتین بچه تون اشک مادرش رو می بینه و دلیل گریه رو می پرسه زنتون میگه داشته پیاز پوست می کنده بعد که با خودش تنها نشسته به این فکر میکنه که شاید تقصیر از اونه تصمیم می گیره بیشتر به شما خوبی کنه و خاطرات خوش گذشته رو تکرار کنه .اگه از رو همین فیلم می ساختن شما می گفتین طفلک زنه گیر چه آدم بیشعوری افتاده ولی در مورد خودتون ایو نمی گین . بچه تون چند وقته تو گروه تئاتر مدرسه فعالیت میکنه خیلی زحمت کشیده تا نقش اول رو بهش دادن قراره چند روز دیگه اجرا داشته باشن از چند روز قبل به شما میگه که دوست داره حتما شما هم اونجا باشین چون والدین بقیه دوستاش هم همه قراره بیان شما هم هربار قول میدین که برین .اون روز میرسه ولی یه کار تقریبا پرسود دیگه براتون پیش میاد . پیش خودتون میگین اگه اینکار رو نکنم سوده پریده حالا اینکار رو میکنم بعدا از دل بچه ام در میارم . از اول تا آخر نمایش چشم بچه تون توتماشاچی ها می چرخه چند بار هم خراب میکنه و این باعث میشه اعصابش بیشتر به هم بریزه . آخر نمایش همه پدر و مادرها میان سراغ بچه هاشون .ولی کسی نیست سراغ اون بیاد . منشی شرکتتون متنی رو که بهش داده بودین غلط تایپ کرده با عصبانیت میرین سراغش سرش فریاد می زنین که پول مفت ندارین به کسی بدین و اگه حواسش رو جمع نکنه حتما اخراجش می کنین . حالا دلتون قدری خنک شده ولی فیلم ادامه داره همسر خانم منشی چند وقت به رحمت ایزدی رفته و اونو با دوتا بچه تنها گذاشته چند وقته مادر خانم منشی مریض شده و چون تنها بچه پدر و مادرشه نگهداری از مادر هم به دوش اون افتاده از طرفی پدرش هم که شغل آزاد داشته دیگه قادر به کار کردن نیست و همه شون باید با همین پولی که خانم منشی در میاره زندگی رو بگذرونن و ....

                                                                                                                      

مثل اینکه من باز رفتم تو جاده خاکی ! از جمله داستانهایی که تو قرآن نقل شده داستان یوسف – موسی – مریم – عیسی – نوح – لوط و ... تو این داستانها خداوند به تاثیری که خودش در روند داستان داشته هم اشاره کرده مثلا در مورد قارون گفته که او ثروت رو به قارون داده ! این حرف برای قارون در اون زمان و برای خیلی ها در این زمان مسخره ست . خداوند در مورد علم هم همین حرف رو زده و اینکه به بعضی ها حکمت داده . اصلا برای شما قابل تصور هست که ثروت پدرتون و علم خودتون از طرف خدا باشه ؟ واقعیت اینه موفقیت ما بیش از اونچه که تلاش خودمون باشه موهبت خدادادیه . برای خیلی ها تعجب برانگیزه که شما چطوری می تونین بشینین یه کتاب خشک فلسفی رو در عرض چند روز تموم کنین این عشقیه که خداوند در وجودتون قرار داده . برای ما علاقه مگس به کثافات تعجب برانگیزه .این علاقه رو خداوند در وجودش گذاشته اگه این علاقه رو در وجود هر کدوممون قرار بده از تو کثافات بیرون نمیاییم ! آقا فرض کنین یکی از یه کره دیگه اومده باشه که اونجا جنسیت معنا نداره میاد تو زمین میگه این زمینی ها دیوونه ان ! که چی بشه مثلا یه دختر و یه پسر این همه از بودن در کنار هم لذت میبرن! خیلی از علایق ما غریزیه ما خودمون تو بوجود اومدنش نقشی نداشتیم . خیلی ها ذاتاً تیز هستن .بعضی ها ضریب هوشی بالایی دارن .ضریب هوشی رو که خودشون تو وجود خودش وارد نکردن . آیا کسی هست که حوصله کرده باشه کل این متن رو خونده باشه؟

 

 

از اسکاول شین بخونین :

جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند آن را پر کند ، کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست .

قانون عدم مقاومت : اگر انسان برآن شود که به همان کاری دست بزند که از آن می هراسد ، دیگر ناچار به انجام آن نخواهد بود.

پیاپی این عبارت را تکرار کنید : " هر انسانی حلقه ای است طلایی در زنجیر خیر و صلاح من ."

چه بسیار پیش آمده است که انسان با دیدن معایب خودش در دیگران شفا یافته است .

زندگی یک آیینه است و ما در دیگران بازتاب چهره خودمان را می بینیم .

بسیاری از مردم از این غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص جز تنگدستی عاقبتی ندارد .

بخواهید که به شما داده خواهد شد بطلبید که خواهید یافت .

 

امارات در دبی پیست اسکی می سازد

تصاویر هتل هفت ستاره برج العرب

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 439613


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها