X
تبلیغات
رایتل
Adiabatic
آرشیو
سه‌شنبه 25 مهر‌ماه سال 1385
من گاو تنهای شبم !

امروز داشتم به این فکر می کردم که فقط کشورها نیستن که با بحران انرژی مواجهن ما هم یه جورایی درگیرشیم . تا حالا دقت کرین وقتی باکتون پره چه کارا که نمی تونین بکنین تازه اگه سوپر زده باشین که دیگه آسفالت زندگی تون رو هم میکنین .وقتی سطح انرژی تون افت می کنه با بحران روبرو می شین افسرده این و حس هیچ کاری نیست . من که میگم هر آدمی باید برای خودش دنبال تاسیسات اتمی باشه .تاسیسات اتمی هر چیزیه که بتونه به شما انرژی باورنکردنی بده . حتما در جریان هستین که بعضیها تاسیسات اتمی شون رو تا سالها از آژانس بین المللی انرژی هسته ای و دیگران پنهان می کنن . منظورم کسانیه که قاب یکی دیگر رو دزدیدن و ازش انرژی تحصیل می کنن این وسط بعضی ها مثل ما چون NPT رو امضا کردن نمی تونن برن دنبال بمب اتمی و به استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای اکتفا کردن . خلاصه آقا به فکر نیروگاه باشین !!!

از کنار همسایه مون میگذشتم دختر دو ساله اش هم بغل دستش بود با همسایه مون سلام علیک کردم و سریع رد شدم در حال رد شدن بودم که دختر کوچولوش هم سلام کرد جا خوردم بچه به این فسقلیگی اینطوری سلام داده بود برگشتم نگاش کردم و آروم سلام دادم . هنوز دور نشده بوده بودم که بچهه به باباش گفت بابا من سلام کردم چرا جواب سلامم رو نداد؟ باباش گفت جوابت رو داد ولی آروم سلام داد. بچهه گفت بابا من بلند سلام کردم !!! خیلی خجالت کشیدم اگر دور نشده بودم احتمالا بچهه کلی حرف دیگه هم داشت که بزنه . ملت به بچه هاتون چی میدین میخورن انقدر تیز میشن ؟ ما به این سن رسیدیم هنوز این چیزا رو نمی فهمیم !!! ولی این تلنگری بود به من که یادم باشه بچه ها میفهمن . خیلی جاها خونده بودم که حتی اگه سرتون شلوغه بچه تون اومد نقاشیش رو نشون بده الکی نگین دیدم خوشگله بچه ها انقدرها هم که فکر می کنین ساده نیستن و به چیزهایی که شما خیال می کنین ساده ان خیلی بها میدن !

داستان بوعلی سینا رو یادتونه ؟ اونی که یه شاهزاده ای زده بود به سرش که گاو شده . یه عالمه طبیب اومده بودن پیش شاهزاده نتونسته بودن درمانش کنن نه به خاطر اینکه ندونن چی باید به خورد شاهزاده بدن بلکه به این خاطر که شاهزاده نمی خواست چیزی بخوره فرق بوعلی با بقیه طبیب ها این بود که نیومد به شاهزاده بگه تو آدمی نباید اینکارا رو بکنی حالا بیا این دوا رو بخور . بوعلی شاهزاده رو که دید گفت چاقو رو بیارین میخوام این گاو رو سر ببرم . این دقیقا چیزی بود که شاهزاده میخواست اینکه دیگران باور کنن اون گاوه . بعد بوعلی گفت فایده نداره این گاو خیلی لاغره باید چند وقت خوب غذا بخوره تا چاق شه بعد بکشمش . داروها رو داد لای غذاش ریختن و بهش خوروندن خوب شد . تو کتاب NLP ریچاردبندلر به همین اصل اشاره میکنه اون میگه برای یک دیوانه آمدن به سوی یک الگوی حرفه ای از جهان بسیار مشکلتر از آنست که یک متخصص ارتباطی بخواهد به دنیای آنها وارد شود . در همین کتاب به این نکته اشاره میکنه که حتی خیلی از روانپزشکها هم به این نکته واقف نیستن و در برخورد با مریضاشون آب در هاون میکوبن . این مطلب رو پیوند بزنین با Mirroring که قبلا گفته بودم شاید تو ارتباط با دیگران خیلی ساده تر باشه اگر ما وارد دنیای اونها بشیم تا اینکه منتظر بشیم اونها راهی برای ورود به دنیای ما باز کنن ما می تونیم اخلاقها و طبیعت اونها رو (ولو اینکه از نظر ما نادرست باشه ) به رسمیت بشناسیم اداشون رو در بیاریم بهشون نزدیک بشیم اعتماد سازی کنیم و در نهایت طبیعت خودمون رو بهشون غالب کنیم .

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 439577


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها