X
تبلیغات
رایتل
Adiabatic
آرشیو
چهارشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1386
فکر نکنم بلد باشی فکر کنی

یه کتاب خوندم به نام " سلسله درسهای تفکر" اثر ادوارد دو بونو که بسیار چالش برانگیز بود . نکات بسیار جالبی در کتاب مطرح شده بود همینطور اتهاماتی از قبیل خودخواهی و تکبر که خیلی هاش به من یکی که می چسبید و فکر میکنم به خیلی از شما هم عجیب بچسبه . نکته مهم اینجاست که ما در مورد اصلی ترین و سرنوشت سازترین مهارت زندگی مون عملا آموزشی ندیدیم . دو بونو در این کتاب ابزارها و روشهایی رو معرفی میکنه که از طریق اونها بتوان تفکر موثرتری داشت . برخی از رفتارهای ما ناشی از عادات ما هستن یعنی ناخوادآگاه در مورد موضوعی خاص جبهه گیری بخصوصی داریم حتی بدون اینکه در موردش فکر کرده باشیم در بخشی از این کتا سیستم تصادم بعنوان یک عادت فکری غالب در غرب معرفی میشه یعنی هرکسی ایده ای داره و برای اینکه ثابت کنه ایده خودش بهترینه ظاهرا چاره ای جز این نمیبینه که همه ایده های دیگر رو لگدمال کنه .درحالیکه مثلا در ژاپن تا زمانیکه نشه کند و کاوی برای تغییر انجام داد لزومی نداره الگوهای موجود رو مورد حمله قرار بدیم . من خودم این رو در سیستم مدیریت ژاپنی که بهرحال به نوعی باهاش سروکار دارم دیدم شاید همین تفاوتهای فرهنگی موجب شد نظریه پروفسور دمینگ در غرب مورد توجه قرار نگیره ولی توسط ژاپنی ها بکارگرفته بشه و بعد از این طریق به دنیا معرفی بشه . حالا بگذارین بخشی از کتاب رو که در مورد ریشه یابی این عادت است رو عینا براتون نقل کنم :

"اینکه ببینیم چطور این عادت فکری در غرب سر برآورد کار چندان مشکلی نیست . در قرون وسطی تفکر و یادگیری (و همینطور تمدن ) در دست کلیسا بود . دیگران بیش از حد مشغول کشتن یا کشته شدن بودند . خود کلیسا مدرسه ها و دانشگاهها را اداره ئ افراد متفکر را تولید می کرد . واضح است که نقش اصلی این متفکرن کلیسا "حفظ خداشناسی" بود .زیرا در آن ایام خداشناسی بسیار جدی تلقی میشد .حفظ این خداشناسی به معنای حمله و نابودسازی بدعتهای بسیاری بود که همواره از اینجا و آنجا قدعلم میکرد .این وظیفه دشوار بود زیرا بسیاری از بدعت گذاران در عین حال زرنگ و باهوش نیز بودند .بنابراین تاکید بر مهارتهای مباحثه و انتقاد مخرب نیز پا گرفت . اینها همه از نظمی کامل برخوردار بودند و استفاده معتبر و موجهی از تفکر به شمار می رفتند . اگر می توانستید ثابت کنید که فلان بدعت یاوه ای بیش نیست ،خداشناسی شما دست نخورده و محفوظ باقی می ماند و اینجا بود که سیستم تصادم سر برآورد .از آنجا که کلیسا مدارس و دانشگاهها را در کنترل خود داشت ، این اصطلاح بدل به اصطلاح تفکر غرب گردید ..." (صفحه 106 )

اگر توجه کرده باشین در این مورد کشور ما هم وضعیت بهتری نداره . در کشور ما ترس از تفکرهای جدید وجود داشته ترس از اینکه شخصی پیدا بشه و مسایل رو از زاویه دیگه ای نگاه کنه . من بشدت معتقدم باید روی نظام آموزش و پرورش ما تجدید نظر بشه . اون نظام آموزش و پرورشی که در برهه ای از زمان وظیفه آموزش من رو به عهده داشت به شدت نارسانا بود . معلمهایی که به جای ترغیب کردن دانش آموزان به سئوال کردن و کنکاش مسایل از سئوال فرار می کردن و فرد سئوال کننده رو طوری تخریب می کردن که دیگه جرات پیدا نکنه سئوال بپرسه و از این جهات ما از غرب هم بسیار عقب تریم . گمان نمی کنم طی این چند سال معجزه ای در آموزش و پرورش ما رخ داده باشه ولی لازمه که هر چه زودتر اتفاق بیفته البته از معجزاتی نظیر معجزه هازه سوم که معجزه خوندنش معجزه است و بس .بعدا از کتابی که نامبرم بیشتر براتون می نویسم .

                         خفن

 

+ اگر می خواهیم خوشبخت باشیم تنها کاری که باید بکنیم این است که روی 90 درصدی که موافق میلمان است متمرکز شویم و از 10 درصدی که خلاف میلمان است چشم پوشی کنیم .

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 439613


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها