ذهن زیبا

  یه بابایی پیدا شده داره کل آرشیو وبلاگ منو میخونه !!! این رو از صفحه بازدیدهام متوجه شدم و این نوشته رو اینجا مینویسم که اگه به اینجا رسید کلی ذوق کنه : خدا قوت خواننده خوبم !!!

یکی از اخلاقهایی که از بچگیم داشتم این بود که کتابها رو سرسری میخوندم یعنی خیلی دقت نمیکردم ببینم چیه یا مثلا طوری نمی خوندم که مطالبش رو از بر بشم .یادمه اون موقعها با خواهرم خوره کتاب بودیم و هر چی پول گیرمون میومد می دادیم کتاب داستان و اینها میخریدیم تا اینکه خواهرم رفت دبیرستان و یه سری دوست کتابخون پیدا کرد ودیگه میتونستیم از اونها هم کتاب امانت بگیریم .نکته جالب این قضیه این بود که من کتاب رو که میخوندم چند وقت بعد داستان بکل یادم میرفت ولی خواهرم میتونست داستان کتاب رو با جزییاتش برای یکی تعریف کنه و من همیشه می موندم که چطوری انقدر خوب داستان رو بخاطر سپرده .آقا خلاصه این همه کتابی که من خونده بودم رو اگه یکی بگه یه ذره اش رو تعریف بکن عمرا نتونم .مثلا یه رمان 10 جلدی بود که هر جلدش شاید 500 صفحه میشد به اسم "پاردایانها" یادمه اون موقع با اشتیاق میرفتم از کتابخونه میگرفتم میاوردم در عرض چند روز هر جلدش رو میخوندم .یه دفعه که در عرض سه سروز یه جلدش رو خونده بودم و بردم پس بدم متصدی کتابخونه که دیگه منو شناخته بود (اتفاقا اون موقع که من بچه بود این آقاهه داشت مکانیک میخوند .اون وقتها من فکر نمیکردم یه روزهم خودم مکانیک بخونم ) باورش نمیشد که تو این مدت کم کتاب رو خونده باشم .بعدها که بزرگتر شدم هم به همین رویه ادامه دادم .راستش اگه بخوام به نوشته های کتاب توجه خاص داشته باشم دیگه از خوندن کتاب اون لذت همیشگی رو نمیبرم برای همین هم خودم رو اینجوری گول زدم که به هر حال خوندن هر کتابی تو ضمیر نا خودآگاه انسان تاثیر میذاره و حتی اگه من بخاطر نیارم که چی خوندم هم کتاب اثر خودش رو رو ذهن من گذاشته !!! دیروز یه کتابی رو جلوم باز کردم و شروع کردم به خوندن یه دو سه صفحه که خوندم دیدم به نظرم تکراری میاد گفتم خوب شاید قبلا چند صفحه اولش رو خوندم و گذاشتم کنار اینه که یه ده بیست صفحه جلوتر رفتم و یه صفحه خوندم دیدم اینم آشناست بعد رفتم وسط کتاب رو خوندم دیدم اینجا رو هم قبلا خوندم و در نهایت رفتم آخر کتاب رو هم چک کردم دیدم بله ! من این کتاب رو یه ماه و نیم پیش تمام و کمال خوندم !!! ولی باور کنین اصلا یادم نبود.

 

ترجمه یه جک قدیمی وبلاگ خودم:

 

یه بابایی بعد از مدتها رییس یه بخش اداره میشه .تو همون روز اول ورود میخواسته یه زهر چشمی از کارکنان بگیره و دنبال فرصت میگشته تا اینکه یه کارمندی رو میبینه که بیکار به ستون تکیه داده .میره جلو و می پرسه : هی پسر جون ! هفته ای چقدر حقوق می گیری؟ طرف میگه: دویست دلار چطور مگه؟ رییس برمیگرده و نگاهی به باقی کارمندها میندازه و برای اینکه نظرشونو خوب جلب کنه صداش رو حسابی بلند میکنه و میگه : خیله خب اینم حقوق یه هفته ات ! بگیر و گورت رو از اینجا گم کن ! دیگه دوست ندارم این طرفا ببینمت !

بعد از رفتن جوون رییس یه نگاهی به کارمندهایی که حسابی از کارش بهت زده بودن میندازه و میگه : ببینم هیچ کس نمیخواد به من بگه کار این پسرک تو دفتر چی بود؟

یکی از کارمندها در حالیکه به زور جلوی خنده اش رو گرفته بود گفت: "پیتزا آورده بود!!!"

 

کلیپ فلش : فیلم جن گیر در سی ثانیه اینم یکی دیگه

 

چند گفتار

+ تا حالا شده خدا رو خاطر چیزهایی که بهتون نداده شکر کنین؟ منظورم چیزهاییکه شاید همه حسرت داشتنش رو بخورن ولی شما در یک لحظه خاص به این نتیجه رسیده باشین که ای بابا ! چه خوب شد که فلان چیز رو ندارما !!!

++ باور کنین تا حالا شونصد بار شده که تصمیم گرفتم همینجوری سرسری و الکی از کنار قضایا نگذرم .هر آدمی برای خودش داستانی داره هر عملی که از کسی سر میزنه قابل تحلیله و فقط خود خدا میدونه که توجه به مسایل روزمره ای که ممکنه ریز به نظر برسه تا چه حد میتونه کارگشا باشه .

+++ قبلا هم به این نتیجه رسیده بودم ولی نه دیگه تا این اندازه : "آقا اگه یه چیزی رو نمیدونین حتما بپرسین " این رو مخصوصا خطاب به آقایون گفتم چون اصلا عادت به پرسیدن ندارن .خاطرم هست چند سال پیش دنبال یه آدرسی تو خیابون ولیعصر بودم و از میدون ولیعصر راه افتادم گفتم الانه که میرسم و همینجوری پیاده رفتم تا به ونک رسیدم !!! و تازه اون موقع که بود که فهمیدم آدرسم اونور ونکه تازه این رو هم با استدلال عقلی !!! خودم فهمیدم نه اینکه از کسی بپرسم و فکر کنم این طولانی ترین مسیری باشه که تو عمرم پیاده رفتم .

++++ گفتم سئوال بپرسین یاد فرهنگ بد پاسخگویی ملت شریف ایران افتادم بخصوص اینکه اگر در مسندی و مقامی باشن .حتما خودتون هم برخورد داشتین با کسانیکه اصلا خوب جواب آدم رو نمیدن .من نمیدونم چرا ایرانی جماعت انقدر تو روابط اجتماعیش عقب مونده بار اومده بطوریکه چیزی که تو تمام دنیا قبیحه تو ایران ما پیش یه عده حسن محسوب میشه .دیدین این آدمهایی که وقتی ازشون سئوال میکنی مثل گاو و گوسفند فقط سر تکون میدن و صداهای عجیب غریب در میارن؟ اگه اداره ای چیزی باشه که هیچی چون آدم مجبوره ولی من خیلی وقته اگه برم توی یه مغازه ای ببینم مغازه دارش برخورد اجتماعیش رو بلد نیست خیلی زود میام بیرون .

+++++ هر سری که تو شهر می چرخم و نگاهی به ساختمونهای بی جون و شهر بی در و پیکرمون میندازم خدا خدا میکنم که هیچوقت تو این شهر زلزله نیاد ولی تا کی میشه خدا خدا کرد؟

++++++ کشور جالبی داریم حقوقی که یه کارگر ایرانی میگیره با حقوق یه کارگر مثلا اروپایی اصلا قابل قیاس نیست اونوقت این کارگر باید با هزار تا نذر و نیاز بیاد قراردادی استخدام بشه تو بدترین شرایط کار کنه و صداش هم در نیاد هر جوری خواستن براش برنامه کاری میچینن بعد چند سال که خودش رو کشت و یه پولی جمع کرد باید بیاد خودرویی رو که با توجه به انرژی ،مواد اولیه و نیروی انسانی ارزان برای آقایون مفت در اومده رو چند برابر قیمت جهانیش خریداری کنه و تو خیابونهای تنگ و ترافیک فوق سنگین تهران رانندگی کنه باشد که به لطف و کرم خداوند بزودی دچار جنون بشه !!! البته نه حیفه که دیوونه بشه پس کی بره اون زمینی رو که با هزار زحمت تو کویر خریده بسازه و توش زنده بمونه (چون نمیشه گفت توش زندگی کنه ) .بازهم خوبه تلویزیون هست وشبها میتونه اخبار مقاومت نیروی القاعده رو که تلویزیون ما اسمش رو گذاشته مقاومت مردم عراق در برابر نیروهای امریکایی ببینه و از این همه شور مجاهدان راه خدا به وجد بیاد .مجاهدانی که با نام خدا و به نام اسلام نام هر چی مسلمون و اسلام تو دنیاست دارن به لجن میکشن .با نام خدا سر میبرن تا از این به بعد کسی نتونه تو دنیا بگه من مسلمونم از این بهتر نمیشد مسلمونها رو تو دنیا خراب کرد عجیبه که یه عده که ادعای باهوش بودنشون میشه هم خبر کثافتکاری این بیشعورها رو به اسم مقاومت مردم عراق تو تلویزیون پخش میکنن .آقا گیریم که مردم فهیم ما این چیزا رو باور کردن با دنیا چه میکنین؟

+++++++ قبلا یه جا خونده بودم که به شتره میگن چرا پشتت کجه میگه کجام راسته؟ تازگیها نقشه ایران شبیه شتر شده؟

++++++++ فیلم "green mile" رو با اینکه چند سال پیش ساخته شده بود تا حالا ندیده بودم .البته چند سال پیش هم تو سینما پخش میشد .اگه ندیدین توصیه میکنم تماشا کنین .دوبله خوبی هم شده .

+++++++++ یادت بخیر جوونی !!! یادتونه قبلا هی به خانمها و آقایون گیر میدادم ؟ بعد از مدتها دوباره یه متن این مدلی گیر آوردم که شور جوانی (نیست چقدر پیر شدیم !!!) رو در من زنده کرد.بخونین:

 

 

Are you tired of the battle between the sexes?

آیا از جنگ بین دو جنس خسته نشده اید؟

Men and women are different

زنان و مردان با هم تفاوت دارند.

There's no question about it

در این نکته تردیدی نیست.

But instead of focusing o­n the negative qualities of men

and women, why not celebrate the positive qualities?

ولی بجای تاکید روی کیفیت های منفی زن و مرد،

چرا روی نقاط مثبت آنان تاکید نکنیم؟

Let's start with the Ladies:

بیاییم از خانم ها شروع کنیم:

Women are compassionate, and loving, and caring

زنان مهربان، عاشق و دلسوز هستند.

Women cry when they are happy

زنان وقتی که خوشحال هستند گریه می کنند.

Women are always doing little things to show they care

زنان برای نشان دادن توجه و علاقه همیشه کارهای کوچکی انجام می دهند.

They will stop at nothing to get what they think is best for their

children (best school, best prom dress, best dentist

آنان برای دستیابی به بهترین چیزها برای فرزندانشان از هیچ کاری دریغ نمی کنند

(بهترین مدرسه، بهترین پوشاک، بهترین دندانپزشک)

Women have the ability to keep smiling when they are so tired &

they can hardly stand up.

زنان قدرت این را دارند که حتی وقتی که بسیار خسته هستند

و نمی توانند سرپا بایستند، لبخند بزنند.

They know how to turn a simple meal into an occasion.

آنان می دانند که چگونه یک وعده غذای معمولی را به یک فرصت تبدیل کنند.

Women know how to get the most for their money

زنان می دانند چگونه از پول خود بهترین استفاده را ببرند.

They know how to comfort a sick friend.

آنان می دانند که چگونه یک دوست بیمار را تیمار کنند.

Women bring joy and laughter to the world.

زنان شادی و خنده را به دنیا ارزانی می دارند.

They know how to entertain children for hours o­n end!

آنان می دانند که چگونه ساعت های متوالی کودکان را سرگرم کنند!

They are honest and loyal.

زنان صادق و وفادار هستند.

Women have a will of iron under that soft exterior.

زنان در زیر آن ظاهر نرم، اراده ای پولادین دارند.

They will go the extra mile to help a friend in need.

آنان برای یاری رساندن به دوستی محتاج همه کار انجام می دهند.

Women are easily brought to tears by injustice.

زنان از بی عدالتی به آسانی به گریه می افتند.

They know how to make a man feel like a king.

آنان می دانند که چگونه به یک مرد احساس پادشاه بودن بدهند.

Women make the world a much happier place to live.

زنان دنیا را مکانی شاد تر برای زندگی می سازند.

 

Now, for the Men:

حالا نوبت مردان است:

Men are good at moving heavy things and killing spiders.

مردان برای حمل اشیاء سنگین و کشتن عنکبوت ها خوب هستند. 

افسردگی روحی

  خیلی از کسانیکه از طریق سرچ اینترنتی وارد وبلاگ من میشن در مورد افسردگی دنبال مطلب میگشتن بهمین خاطر از خیلی وقت پیش میخواستم در این مورد بنویسم .در واقع نوشته قبلی من در مورد افسردگی یه ترجمه بود که دوستم انجام داده بود و من تصورش رو هم نمی کردم که این همه آدم بخوان در این مورد مطلب بخونن .چیزی که الان قصد بیانش رو دارم مطلب علمی نیست ولی چیزیه که کمابیش تو زندگی خودم بکار بردم بخاطر دارم که یه روزگاری برحسب علاقه ای که به مباحث روانشناسی و روانشناختی داشتم وبلاگ دختر خانمی رو دنبال میکردم که در این مورد زیاد حرف میزد و یادمه حتی تو پرشین تاک هم در این مورد مقالاتی داده بود .چند ماهی بود که وبلاگش رو دنبال میکردم تا اینکه تو یکی از نوشته هاش اقرار کرد که خودش هم افسرده ست و باقی ماجرا .این قضیه رو گفتم که بدونین من هم در این مورد ادعایی ندارم در واقع پیش اومده که من هم افسرده بشم ولی خوشبختانه زیاد طول نمیکشه .فکر میکنم خود آدم بهتر از هر کسی میتونه به خودش کمک کنه به شرط اینکه بخواد و درست عمل بکنه .

این عبارت رو که "پیشگیری بهتر از درمان است " رو انقدر گفتن که دیگه کارکردش رو از دست داده و دیگه اصلا کسی بهش توجه نمیکنه .پدر جان اگه الان کیفت کوکه اگه شنگولی و اگه حس میکنی انرژی درونت داره از وجودت میزنه بیرون خب این روحیه رو حفظش کن .یادمه یه بار در مورد نیروهای منفی صحبت کردم چیزی که شاید چندان جدی گرفته نمیشه و اینکه حتی تردید در بیدار شدن از خواب هم یه مدل نیروی منفیه .نیروهای منفی ممکنه همون موقع اثر خودشون رو نشون ندن و برای همینه که بهشون هم توجه نمیشه اغلب می بینم کسانی رو که خیلی راحت از کلمات منفی در مورد خودشون استفاده میکنن من خودم هم همین کار رو میکنم ولی به نوعی دیگه .بذارین یه مقدار بیشتر توضیح بدم .فرض کنین دو نفر آدم خودشون رو نادون فرض میکنن نفر اول واقعا حس میکنه که نادونه و بهمین خاطر از دنیا زده شده ،از اجتماع گریزانه ،اعتماد به نفسش به سمت صفر میل کرده و خلاصه روزگار خوشی نداره نفر دوم هر چی که یاد میگیره باز به خودش میگه نادونه چون خیلی چیزها هست که هنوز نمیدونه قبلا دیده که کسانیکه ادعاشون میشه زندگی خوشی ندارن لذا دوست داره بی ادعا باشه اینه که وقتی به خودش میگه نادون جلوی این تصور رو که میتونه ادعایی داشته باشه رو میگیره اگه یه روزی هم جلوی کسی گند بزنه اصلات خیالش هم نیست آخه نادونه بعدشم کلی بلده به خودش تیکه بندازه و خوش باشه در این مورد بعدا بیشتر توضیح میدم .بنابراین همونطور که می بینین حتی یه امر منفی هم میتونه در باطن خودش مثبت باشه و لذا باید این احتمال رو هم داد که یک امر مثبت در بطن خودش منفی باشه پس اجازه بدین مبنا رو بر باطن امور بگذاریم .افسردگی هر چی که هست از افکار مثبت ریشه نمیگیره خیالتون راحت باشه پس بریم سراغ افکار منفی .یادتون باشه که قرار شد دیگه خودتون به خودتون افکار منفی تزریق نکنین مگه تزریقاتی راه انداختین؟ پس یه ذره روحیه مثبت به ما تزریق کنین قربون دستتون!!! افکار منفی میتونن ریشه های مختلفی داشته باشن بعضی هاشون برآیند نیروهای منفی هستن که در طی هفته های گذشته جمع شدن و از یه روز خاص نمود پیدا میکنن در این گونه موارد حتی ممکنه شخص خودش هم ندونه برای چی ناراحته !!! بعضی اوقات دیگران جفت پا میرن تو اعصاب ما و چون  نتونستیم خوب از پسشون بر بیاییم حسابی اعصابمونو میریزن بهم .آقا سرکار با یکی مشکل پیدا کردی اونجا نتونستی جوابش رو بدی عقده شده مونده تو دلت .حالا هی تو راه داری تو دلت به طرف فحش میدی نه تنها دلت خنک نمیشه بلکه آتیشت شعله ورتر هم میشه .میرسی خونه اعصاب اهل منزل رو نداری آخه نیست نتونستی اونجا خودت رو تخلیه کنی دنبال یه جا هستی که یه بخشی از این نیروهای منفی که تو وجودت تلنبار شده رو خالی کنی .بدبخت اون کسی که تو این موقعیت میخوره تو تورت !!! (برای اون عزیز از دست رفته طلب آمرزش میکنیم و به ادامه بحث می پردازیم !!!) بعضی وقتها هم از دست خودت اعصابت می ریزه بهم چون فکر میکنی فلانی از دستت ناراحت شده یا رفتارت باهاش انسانی نبوده .کل روز با خودت کلنجار میری .ده دفعه سعی میکنی با گفتن اینکه تقصیر خودش بوده سر خودت رو گول بمالی ولی نمیشه هر جوری فکر میکنی می بینی که خودت هم تقصیرکار بودی .بعد به این وجدان پاکت !!! لعنت میفرستی .میگی این همه آدم صبح تا شب دزدی  میکنن از دیوار هم بالا میرن تو سر هم میزنن همدیگه رو جر و واجر میکنن ، ککشون هم نمی گزه اونوقت تو هیچ کاری نکرده اعصابت بهم ریخته .بابا بشر !!! بابا با احساس !!! بابا مترقی !!! یه موقع هم هست که حس گناهکار بودن زده به سرت آخه ضمیر درونت هنوز به گناهها عادت نکرده تا یه گناهی انجام بدی چه میدونم غیبت کنی کسی رو مسخره کنی دروغی بگی کاری انجام بدی بعدش مثل سگ پشیمون میشی (سگ : چرا مثل من؟ میام جیگرت رو میکشم بیرونا !!!) آقا باز هی میایی سر خودت رو گول بمالی مگه میتونی؟ اصلا انگار به این سر ماده "ضد گول" مالیدن هر چی گول میمالی انگار هیچی نمالیدی .خلاصه بازهم اعصابت میریزه بهم و آخرش هم پکر و افسرده و بی حوصله میری میچپی تو اتاقت .یه موقع هست که هیچ کدوم از اینها پیش نیومده ولی چند روزه مثل اسب کار کردی و اصلا هم به خودت زحمت ندادی که خودت رو با شرایط جدید تطبیق بدی چند روز میگذره میبینی دیگه اسب که سهله قدر کره خر هم نمیتونی کار کنی از برنامه هات هی عقب میفتی هی اعصابت میریزه بهم اعصابت که بهم ریخت نیرو منفی تولید میشه بیشتر از برنامه ات عقب میفتی و این سیکل انقدر ادامه پیدا میکنه که دیگه دور از چشم سازمانهای دولتی که دیگه استخدام رسمی ندارن رسما افسرده میشی !!! چند وقته هر دری رو میزنی به روت باز نمیشه اگر هم باز میشه می بینن تویی تیزی در رو می بندن دفعه آخر هم شست پات گیر کرد لای در باد کرد شد اندازه مشت دست چپت !!! آقا اصلا چند وقته مادرزاد بدشانس شدی هر جا میری بدبیاری پشت بدبیاری (البته بعضی وقتها هم جلوی بدبیاری !!!) خلاصه به قول خودت اگه بخوای بری دریا هم یه آفتابه آب با خودت میبری که از شانس بدت آفتابه ات هم سوراخ بوده !!! الهی که مادرت برات بمیره تو چقدر بدشانسی بچه !!! (با تو نبودم بچه دماغو !!! تو برو فعلا دماغت رو بگیر تا بعد !!!) خلاصه این حس بدشانس بودن هم داره جیگرت رو میسوزونه هم اونجات رو !!! و انقدر میسوزی که دیگه کار از پودر بچه هم میگذره و افسرده میشی !!! بعضی وقتها تو محیط کارت و این ور و انور نمونه های آشکار نقض حقوق بشر رو میینی بلاخره تو هر محیطی آدم رذل هم پیدا میشه و اگه خودت این تیپی نباشی ممکنه اعصابت رو بهم بریزه (شما ها هم تیزینا !!! زودی میرین گیر میدین به چند تا نوشته قبل خودم !!!) آره خلاصه حواست جمع باشه چون اگه این چیزا رو هم زیادی تو خودت بریزی افسرده میشی فقط به این چیزا در حدی توجه کن که :"ادب از که آموختی از بی ادبان." میفهمی که؟ بابا خودت رو نزن به اون راه دیگه .گوشت رو بیار جلو !!! حالا فهمیدی؟ چه عجب !!! یه موقع هم هست تو گرمای 50 درجه تو اتوبوسی نشستی که در و پنجره اش باز نمیشه و شست نفر آدم دیگه هم تو همون اتوبوس دارن مثل .... نفس میکشن .همون موقع که عرق از تمام وجودت داره سرازیر میشه و شلوارت خیس عرق شده !!! از پنجره اتوبوس یه نگه به بیرون میندازی و یه جوونور کوچیکتر از خودت رو می بینی که سوار ماکسیمای باباش شده اگه جنبه نداشته باشی نیروی منفی ایجاد میکنی مثل پک میزنی تو سر خودت !!! یه بیست سی تا از این پتک ها که تو سرت بکوبی افسرده میشی و میایی تو وبلاگ من مزخرفات منو میخونی .ای خاک تو اون مغز بی جنبه ات کنن !!!

آقا بگذریم حالا هر کسی یه بلایی صاعقه ای چیزی بهش برخورد میکنه که افسرده میشه دیگه .درمان چیه؟ (خوب گفتم نه؟ پس یه کف مرتب بزنین تا من یه ذره آب بخورم و بقیه اش رو بگم !!!) تا گرم خوندن هستین من یه بار دیگه تاکیید میکنم که بهتره اصلا شرایط بالا رو پیش نیارین .هر وقت دیدین دارین به سمت افسردگی حرکت میکنین اینوری شنا کنین بیایین پیش خودم !!! ( کمک !!!آقای کارگردان این کوسه اینجا چیکار میکنه؟!!!) آقا کسی که افسرده ست حوصله نصیحت و اینها رو نداره یعنی پیش خودش فکر میکنه اون طرفی که داره نصیحتش میکنه چه خبر داره از دل پر خون او؟!!! و برای همین تازه بیشتر اعصابش خرد میشه . معمولا آدمهای افسرده خودشون هم نمیدونن دارن چیکار میکنن فقط میخوان هر جوری شده از دست این افسردگی لامذهب راحت بشن بره پی کارش .بعضی ها هی میگیرن میخوابن !!! آقا تازه بیدار شده ها باز تا میبینه افکار منفی تو سرشه برای اینکه از شرشون راحت بشه میگیره میخوابه !!! آخه تا کی میخوای بخوابی خوابیدن هم شد راه حل؟ بعضی ها میان شروع میکنن با دیگران صحبت کردن که بیشتر وقتها خودش میشه قوز بالا قوز (با لهجه ترکی نخونین !!!) چون طرف خودش دل و دماغ درست و حسابی نداره طرف مقابلش رو هم از شور و حال میندازه بعد یکی باید یه فکری برای جفتشون بکنه .خودتون که میدونین آدمها تو صحبت کردن رو هم تاثیر میذارن یعنی اگه شما پر از انرژی باشین و با یکی حرف بزنین اونم حس میکنه که کلی انرژی دریافت کرده و بالعکس .خلاصه اینکه اینم راه جالبی نیست البته شاید برای بعضی ها جواب داده باشه من نمیدونم .اگه خودتون حس میکنین هر راهی براتون مناسب تره همون راه رو پیش بگیرین الزاما یه راه مشترک برای همه آدمها وجود نداره .آقا هر آدمی باید خودش رو شناخته باشه .شماها مثلا قراره بعدها ازدواج کنین و رگ خواب طرف بیاد تو دستتون خجالت نمی کشین هنوز از اخلاق خودتون آگاه نیستین؟ چی شما رو حسابی شاد و شنگول میکنه؟ یعنی جدا شما بلد نیستین خودتونو بخندونین؟ یادتونه گفتم من به خودم تیکه میندازم؟ این یه تکنیک خیلی موثره که من بارها امتحانش کردم هر موقع یه خرابکاری بکنم به خودم تیکه میندازم و میخندم اینجوری اعصابم خرد نمیشه برای برطرف کردن ناراحتی در کنار سایر تکنیکها میشه از این شیوه هم استفاده کرد البته نگفتم به تنهایی یادتون باشه چند تا شیوه رو با هم پیاده کنین تا نتایج بهتری بگیرین .حالا دیگه همه چی برمیگرده به ذوق و استعداد خودتون در تیکه پرونی !!! ببینم چه تیکه هایی به خودتون میندازین .اصلا هم لزومی نداره با صدای بلند اینکار رو کنین من توصیه میکنم تو دلتون به خودتون بد و بیراههای با نمک بگین .به صدای مغزتون انواع و اقسام افکتهای بامزه رو اضافه کنین تا نتایج بهتری بگیرین اگه تصویر سازیتون خوبه برای خودتون تصورات بامزه راه بندازین مثلا قیافه خودتونو با یه خر تو ذهنتون میکس کنین و بهش بخندین (احتمالا خره هم هر وقت ناراحت میشه خودش رو با شما میکس میکنه و میخنده !!!) اگه تصویر سازی ذهنی تون قوی نیست نمیتونین به خودتون تیکه هم بندازین ناراحت نباشین در اتاقتون رو ببندین برین جلوی آیینه سعی کنین تا میتونین شیطون و شاد به نظر برسین بعد تو آیینه به چشمهاتون که داره ازش شادی میباره خیره شین و بگین : ای پدر سوخته !!! بعد که یه ذره خنده تون گرفت یه نگاه به لبهای خندانتون بندازین بیشتر خنده تون میگیره همین جوری دیگه به خودتون نگاه کنین و بخندین انقدر بخندین تا بمیرین !!! آقا فرض کنین قراره تو یه فیلم نقش کمدی بازی کنین دارن ازتون تست میگیرن جلوی آیینه همون تست رو پیاده کنین !!! خودتون هم فکرش رو نمی کردین انقدر استعداد کمیک داشته باشین نه؟ یه راهکار دیگه تماشای فیلمه .ببینین شیوه هایی که من ارایه میکنم مبتنی بر خود فرده نه گوه چون فرد افسرده حوصله گروه یا فرد دیگه ای رو نداره ولی اگه تنها هم بمونه ناراحتیش بیشتر میشه پس باید وقتش رو پر کرد .فیلم دیدن خیلی موثر و خوبه مخصوصا اگه یه فیلم کمیک جالب باشه که چه بهتر اگه نبود هر فیلم جذاب دیگه ای که دم دست دارین .فیلمهایی که آدم رو به فکر میندازن و آرامش به آدم میدن هم خیلی خوب هستن .موزیک یه راهکار موثر دیگه ست اگه دستی به ساز دارین حتما بشینین یه ذره ساز بزنین تا خودتونو راحت کنین و دیگران رو ناراحت !!! اگه دستی به ساز ندارین و بلدین بخونین شروع کنین با آرامش یه آهنگی رو بخونین سعی کنین قشنگ بخونین یه نکته خیلی مهم اینه که هیچ کدوم از کارهایی که میگم نباید حالت تحمیلی و اجباری داشته باشه یعنی باید خودتون دوست داشته باشین که اون کار رو انجام بدین وگرنه تاثیری نداره.حالا که خوندین و دلتون باز شد یه آهنگ شاد داخلی یا خارجی بذارین (تا یه مدت اصلا آهنگ غمگین گوش نکنین ) بعد هم بسه دیگه چقدر یه جا میشینین؟ همین جوریش هم کلی از برنامه هاتون عقب افتادین !!! بلند شین زودی برین یه قلم و کاغذ بیارین قراره برنامه امروزتون رو بنویسین وقتی دارین راه میرین یه جوری راه برین انگار که دارین پرواز میکنین (کی بود صدای کرکس در آورد؟!!!) شادی درونتون رو حفظ کنین تیکه ها رو همچنان بندازین و قدمهاتون رو محکم و با انگیزه بردارین دیگه اجازه سست بودن و شل بودن رو به خودتون ندین یادتون باشه که شما بی نظیرین !!! چند تا نفس عیق بکشین .در اتاقتون رو باز کنین برین بیرون یه مانور جلوی اهل خونه بدین که ببینن چقدر ماشالله سرحالین برین سر یخچال قراره یه حمله انتحاری داشته باشین .یه مقدار خودتونو با میوه و خوردنی خفه کنین اگه هیچی نبود آب خنک بخورین و به اینکه هیچی نبوده که بخورین بخندین !!! بعد برگردین تو اتاقتون برنامه رو نوشتین ؟ من توصیه میکنم چند تا کتاب خیلی خیلی خوبتون رو نخونده برای چنین روزهایی نگه دارین تا اگه پنچر شدین بخشی از وقتتون رو بتونین باهاشون پر کنین .من توصیه میکنم از این کتابها که زندگی نامه آدمهای بزرگه بخرین و هر وقت اینجوری بودین زندگی چندتاشونو بخونین چنان تکونتون میده که خودتون کیف کنین از این کتابهای دیل کارنگی و اینها هم اگه دم دستتون بود یه ده صفحه اش رو بخونین برای باقی روز کفایت میکنه !!! یادتون باشه شما هنوز هم خوب نشدین و اگه معالجه رو دست کم بگیرین ممکنه دوباره برگردین سرجای اولتون !!! دیگه به خودتون اجازه هیچ مدل فکر منفی رو ندین . اگر دیدن کسی یا چیزی اعصابتونو خرد میکنه خب فعلا نبینینش .با کسی بحث و جدل نکنین .سعی کنین خونسرد و خوش اخلاق باشین .با اهل خونه گرم بگیرین وسر به سرشون بذارین و با هم بگین و بخندین . باهاشون با مهربونی صحبت کنین طوریکه مهربونی از کلامتون کیلو کیلو بریزه بیرون!!! اگه خودتون رو خوب شناخته باشین حتما بلد هستین که چه چیزهای دیگه ای تو برنامه تون بگنجونین .برای برنامه تون شرط زمانی نذارین و خودتونو خیلی هم بهش مقید نکنین که خودش هم باعث خردش دن اعصابتون بشه .فقط سعی کنین انگیزه درونیتون رو مکرر تقویت کنین .از انجام کارهایی که خودتون هم بهتر میدونین وقت تلف کردنه جدا پرهیز کنین چون باعث ناراحتی خواهد شد .اگه مدت زیادیه که افسره هستین حتما یه ورزش رو درون کارهای روزمره تون بگنجونین و با جون و دل تو اون تایمی که تعیین کردین ورزش کنین .از همه کارهایی که دارین انجام میدین لذت ببرین اگه لذت نمی برین باید یاد بگیرین که چطور یشه ازش لذت برد .پیش خودتون فکر کنین چطور میتونین یه کار خاص رو طوری انجام بدین که از انجام دادنش لذت ببرین ؟ یه توصیه کلی : سعی کنین تو زندگی عادی تون با روحیه ، خوش برخورد و کمیک !!! باشین .یه روز به دردتون میخوره .

امیدوارم این نوشته ها که به درد عمه من هم نمیخوره به درد یکی بخوره چون من بینوا به همین امید نشستم این همه مدت اینها رو تایپ کردم !!! اگر در مورد افسردگی و اینها بعدها تو اینترنت چیزی پیدا کردم لینکش رو همینجا قرار میدم .

گفتم لینکش رو همینجا قرار میدم ....بابا پاشین برین دیگه !!! تموم شد.

اینم چند تا لینک:

افسردگی به نقل از سایت انستیتو روانپزشکی تهران

افسردگی خفیف (دیس تایمی) به نقل از سایت پزشکان ایران

درمان افسردگی با ورزش

در مورد افسردگی بیشتر بدانید

اثر چربیها بر خلق و خوی انسان به نقل از شرق

درمان افسردگی با داروی گیاهی

bouteille

یک روز صبح که همراه با یک دوست آرژانتینی در صحراهای موجاوه قدم می زدیم ، چیزی را دیدیم که در افق می درخشد .هرچند قصد داشتیم به یک دره برویم اما کنجکاوی مجبورمان کرد مسیرمان را عوض کنیم تا ببینیم درخششی که دیدیم از چیست؟ تقریبا یک ساعت زیر آفتاب سوزانی که هر لحظه گرمتر می شد پیاده روی کردیم و تنها زمانی فهمیدیم آن شئی چیس که به آن رسیده بودیم .

 یک بطری خالی بود! شاید از چند سال پیش آنجا افتاده بود .درونش را غباری از شن و ماسه صحرا گرفته بود .از آنجا که صحرا بسیار گرمتر شده بود تصمیم گرفتیم برگردیم و دیگر به سمت دره هم نمی توانستیم برویم .در حین بازگشت به این فکر میکردم که :تا کنون چند بار بخاطر درخشش کاذب راهی دیگر از پیمودن راه خود بازمانده ایم ؟  و باز فکر کردم: اگر به سمت بطری نمی رفتیم از کجا میفهمیدیم درخششی کاذب است؟

                                                    پائولو کوئیلو