X
تبلیغات
رایتل
Adiabatic
آرشیو
دوشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1384
چتری از جنس معصومیت ، مرغی از جنس خاک

طول روده کوچک 8 متر ، قطر آن 3 سانتی متر و ضخامت جداره آن بین 2 تا 3 میلی متر است . در هر سانتی متر مربع آن 3 تا 4 هزار برآمدگی کوچک وجود دارد که در نوک هریک از آنها سه هزار سلول قرارگرفته است . هر یک از این سلولها 100 لوله برای مکیدن دارند .تعداد این لوله ها بیش از یک میلیارد است که مواد غذایی بوسیله آنها جذب شده و از راه خون ه بدن می رسند .

قلب انسان در هر روز بطور متوسط 110 هزار بار می زند و مانند تلمبه ای در حدود 10520 لیتر خون را در بدن به جریان می اندازد .

خون به منزله یک بافت است که در جریان دایمی بوده و شامل حدود سی هزار میلیارد ! گلبول قرمز و پنجاه میلیارد گلبول سفید است که در مایعی به نام پلاسما شناور می باشند . در هر دقیقه حدود یکصد و هشتاد میلیون گلبول قرمز تلف می شوند .طحال به منزله قبرستان آنهاست . مقدار خون در انسان حدود 8 درصد وزن بدن می باشد .

تمام نقاط بدن از میلیونها مویرگ که مسئول رساندن مواد غذایی و اکسیژن به سلولها هستند تشکیل شده است . قطر بزرگترین مویرگها از سی هزارم میلیمتر تجاوز نمی کند . مجرای کوچکترین مویرگها به اندازه ای است که گلبول قرمز ( با قطر یک هزارم میکرون که هر میکرون یک هزارم میلیمتر است ) بطور تک به تک به سختی از آن عبور می کند . جدار مویرگها بطور غیرقبل باوری نازک است .

طول رگهای بدن انسان در حدود 560 هزار کیلومتر یعنی یک و نیم برابر فاصله میان زمین و ماه است !

 

مطالب فوق از "فرهنگنامه جهان دانش " تالیف آقای محمد نژاد انتخاب شدن .بد نیست کمی روش تامل کنین.

 

  خشکسالی در حال پیشرفت بود و به نظر می رسید قرار است تا ابد ادامه داشته باشد . بسیاری از کشاورزان نسبت به آینده ناامید شده بودند . باران نه تنها برای کشاورزی بلکه برای بقای مردم شهر نیز ضروری بود . با وخیم تر شدن اوضاع ، کلیسای محل نیز وارد ماجرا شد . آنها تصمیم گرفتند دعا بخوانند و از خدا بخواهند باران ببارد .

  همه مردم در کلیسا جمع شده بودند هر کسی داشت با بغل دستی اش صحبت می کرد . کشیش مشغول آرام کردن مردم بود تا مراسم را شروع کند . در همین حین متوجه دختر کوچکی شد که در ردیف جلو به آرامی در جای خود نشسته بود .

هیجان از چهره دخترک می بارید و با خود چتر قرمزی آورده بود که به نظر می رسید هر لحظه آماده استفاده کردن است . معصومیت آن دختر کشیش را به لبخند واداشت چون به ایمان او پی برده بود . هیچ کس دیگری با خود چتر به همراه نیاورده بود . همه آنها برای نماز باران آماده بودند ولی تنها دخترک بود که از خدا انتظار داشت خواسته اش را اجابت کند .

 

معصومیت از دست رفته که میگن یعنی همین . من تازگیها متوجه شدم به خدا ایمان ندارم ! فقط می دونم خدایی هست می دونم قادره شاید خیلی چیزهای دیگه هم هست که می دونم ولی متاسفانه به چیزهایی که می دونم ایمان ندارم . فرق داشتن علم و ایمان رو می دونین در چیه ؟ همه ما می دونیم یعنی علم به این داریم که آدم مرده نمی تونه بهمون آسیب برسونه ولی کدومتون حاضرین شب رو با جسد یک مرده در یک اتاق به صبح برسونین؟ اینکاریه که یه مرده شور به سادگی انجام میده چون او به این باور رسیده که مرده آسیبی به او نخواهد رساند . ایمان مرتبه بسیار بالاییه که بندگان خاص خدا بهش دست پیدا می کنن . آبراهام رو که یادتون هست از خداوند خواهش کرد که زنده شدن مردگان رو بهش نشون بده او هم می دونست خداوند قادر به انجام اینکاره ولی از خدا خواست اینکار رو انجام بده تا قلبش آرام بگیره و چون پیش خدا خیلی عزیز بود خداوند قبول کرد چند تا پرنده گرفت کشت ریز ریز کرد کوبید و کاملا مخلوطشون کرد بعد ازاین مخلوط برد و جاهای مختلف با فاصله های زیاد گذاشت و بعد به اذن خداوند پرنده ها رو صدا کرد و اونها زنده شدن . عیسی مسیح جلوی چشم مردم از گل کبوتر میساخت و بعد در اون می دمید تا زنده بشه و پرواز کنه . ایمان به انسان توان می بخشه ایمان افق جدیدی در برابر چشم انسان باز میکنه دریچه ای به سمت واقعیت هستی . واقعیتی که حتی بعد از مرگ هم باید در اون زندگی کرد . چشمی که از این دریچه به دنیا نگاه بکنه خیلی چیزهای دیگه براش بی معنی میشه . اینکه در زندگی دچار تشویش ، اضطراب و انواع نگرانی میشیم برای این نیست که ایمان نداریم که اگر ایمان داشتیم همه اینها بی معنا بود برای اینه که حتی اون چیزهایی رو هم که می دونستیم فراموش کردیم ! بعضی وقتها یادمون میره خدایی وجود داره بعضی وقتها یادمون میره نهایتا چند دهه بیشتر زنده نیستیم یادمون میره خیلی چیزها دست ما نیست و کار تقدیره . شاید هم از همون اول فراموش کردیم برای چی اومدیم حتی یادمون رفته از تجربیات دیگران استفاده کنیم آیا ارزشش رو داره قارون شیم یا بهتره هارون شیم؟

 

تا بحال شنیدین متهمی رو تو سلول انفرادی حبس کرده باشن و خودش هم دوست داشته باشه همونجا بمونه؟ میگن واقعیت وجودی انسان به شکل روحه و نه جسم . من و شما در واقع ارواحی هستیم که فرصتی بهمون داده شده تا چند صباحی زیستن در کالبد جسمی رو هم تجربه کنیم و این دلیل نمیشه اصلیت خودمون یعنی روح بودنمون رو فراموش کنیم . مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک     چند روزی قفسی از بدنم ساخته اند . نمی دونم چه بر سر این مرغ میاریم که دلش نمی خواد از این قفس رها بشه شاید اصلا تو مخیله اش نمی گنجه که مرغه و میتونه تو آسمون پر بکشه . مرغ قفس من که شده شتر مرغ ولش هم کنی نمی تونه پرواز کنه . راستی میگن آنفلوانزای مرغی شایع شده مواظب باشین مرغ قفستون آنفلوانزا نگیره ! راستی  گفتم آنفلوانزا یاد خاطره ای افتادم چند روز پیش با پسر داییم رفته بودم بیرون داشتیم تو خیابون قدم می زدیم از جلوی یه رستوران رد شدیم که تو پیاده رو جوجه گردون میذارن روش بزرگ نوشته بود قیمتها شکسته شد مرغ بریان 2800 تومان . به پسر داییم گفتم حیف ماژیک دم دستم نیست و گرنه بالای نوشته شون می نوشتم بعلت شیوع آنفلوانزای مرغی !  


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 439558


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها