X
تبلیغات
رایتل
Adiabatic
آرشیو
شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1384
اندر یم حوادث دهر!

  قبل از هر چیز یه معذرت خواهی برای اینکه یه مقدار تو وبلاگ نویسی سرد شدم دلیلش هم اینه که فکر میکنم کلیشه ای شدم حس میکنم که حرف هام تکراری شده و می بینم که خواننده های وبلاگ کم شدن و نظراتشون هم معمولا ربطی به نوشته نداره و این نشون میده که علاقه ای به اونچه نوشته شده ندارن . آقا ما نخواستیم در امر وبلاگ نویسی استاندارد ایزو بگیریم ولی این نوشته ای که داریم به خورد ملت میدیم باید یه ذره کیفیت رو داشته باشه یا نه؟

من چطوری اومدم تهران؟ به سختی !!!:))  راستش من علیرغم اینکه در بدو امر از رفتن به جنوب باکی نداشتم (من اصولا باک ندارم و با نیروی باد حرکت میکنم ) ولیکن بعد از اینکه رفتم اونجا دیدم چقدر ازاون نوع زندگی که دوست داشتم دور شدم تصمیم به بازگشت گرفتم .من داشتم تو جاسک خدمت میکردم از بندر که میخواستی بری اونجا سوار سمندهای کرایه ای میشدی چهار ساعت و نیم گوله میکرد وسط بر و بیابون دریغ از یه ذره سبزی و یه ذره آبادی و یه بنی بشر تا میرسیدی به جاسک . یه زندگی فوق العاده سنتی اونجا برقراره خانمها اونجا از این بلک ماسکها رو صورتشونه اسمش رو من نمیدونم احتمال داره خیلی هاتون بدونین .هیچ مدل امکانات تفریحی هم نداشت روزنامهبعد از چند روز میرسید به شهر تازه ما خارج از شهر بودیم و زود به زود همون شهرش رو هم نمی اومدیم این اواخر همون یه دونه روزنامه فروشی هم بسته شده بود . تو پادگانمون تا دلتون بخواد گاو و الاغ و شتر و سگ و اینها بود .نصف شب مجبور بودی تو تاریکی مطلق بلند شی بری به پستها سر بزنی .تازه وضعیت ما که افسر بودیم خوب بود بنده خدا دیپلمه ها صبح تا شب داشتن پست میدادن و همه کار میکردن .کیفیت غذا در حد صفر بود .با چشم خودت آشپزخونه کثیف رو که بغلش فاضلاب زده بود اومده بود بالا می دیدی ولی مجبور بودی غذا رو بخوری مگس هم که دیگه عادی شده بود .از همه سخت تر آدمهایی با طرز فکرهای عجیب و غریب بود که دور و ورت می دیدی و خیلی از رفتارهاشون رو هیچ وقت درک نکردی حتی وقتی داشتی بر میگشتی .ولی با تمام این اوصاف میتونم بگم خیلی خوش شانس بودی چون تو فصلی رفته بودی اونجا که هواش بهاری بود اگه تو گرما میرفتی چند تا پوست انداخته بودی .یادم میاد اون موقع که تهران و رشت و باقی ایران رو برف و سرما زده بود شما اونجا کولر روشن میکردین و میخوابیدین .از یه جنبه دیگه هم خوش شانس بودی چون اگه یه جزئ قران رو حفظ میکردی بهت انتقالی میدادن تو چند تا از سوره های جزئ سی رو حفظ بودی نشستی همون جزئ رو حفظ کردی حدود دو هفته طول کشید ولی ارزشش رو داشت .بعدش هم که تونستی بیایی عید رو پیش خانواده باشی .اینجا هم جای خیلی خوبی افتادی .به رشته خودت مرتبطه و متن هم براشون ترجمه میکنی خیلی هم نگهت نمیدارن .زیاد هم نگران نباش به قول یه خواننده ترک  این رو هم یه زمونه ایه میاد و میره (buda bir zaman di galib gedajag).

 اگه فایل MIDI  دارین و میخواین به MP3 تبدیل کنین ازjet audio 6.0.4 استفاده کنین.

 

"How did it happen?" the doctor asked the middle-aged farmhand

as he set the man's broken leg.

 

"Well, doc, 25 years ago ..."

 

"Never mind the past. Tell me how you broke your leg this

morning."

 

"Like I was saying...25 years ago, when I first started working

on the farm, that night, right after I'd gone to bed, the

farmer's beautiful daughter came into my room. She asked me if

there was anything I wanted. I said, 'No, everything is fine.'

'Are you sure?' she asked. 'I'm sure,' I said. 'Isn't there

anything I can do for you?' she wanted to know. 'I reckon not,'

I replied."

 

"Excuse me," said the doctor, "What does this story have to do

with your leg?"

 

"Well, this morning," the farmhand explained, "when it dawned on

me what she meant, I fell off the roof!"

راستی در مورد Charlatan چون علیرغم داشتن  Ch  تو فارسی ش تلفظ میکنیم حدس زدم که احتمالا از زبان فرانسه وارد فارسی شده باشه و وقتی دیکشنری رو چک کردم شکم به یقین تبدیل شد ولی از اونجاییکه هم تو انگلیسی هست و هم تو فرانسه نمیتونم بگم از کدوم زبون وارد اون یکی شده . 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 439558


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها